کد خبر:۱۳۴۷
تاریخ انتشار: ۰۶ آذر ۱۳۸۷ - ۱۲:۳۷
تعداد بازدید: 2464
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
وکيل مدافع شيطان
گفت و گويي جديد با بدنام ترين وکيل دنيا
ورژس مي گويد اگر قرار باشد بين دفاع از يک گرگ و يک سگ يکي را انتخاب کند قطعاً گرگ را انتخاب مي کند، به خصوص اگر آن گرگ زخمي هم باشد
مي توانستم از هيتلر هم دفاع کنم

ژاک ورژس در نهمين دهه عمر خود به عنوان سرشناس ترين و البته از ديد بسياري، بدنام ترين وکيل مدافع دنيا همچنان اصول اخلاقي غيرمتعارف خود را دنبال مي کند. ورژس مي گويد اگر قرار باشد بين دفاع از يک گرگ و يک سگ يکي را انتخاب کند قطعاً گرگ را انتخاب مي کند، به خصوص اگر آن گرگ زخمي هم باشد. او حاضر بود از آدولف هيتلر در دادگاه احتمالي دفاع کند و جالب تر اينکه عنوان مي کند حتي اگر جرج بوش هم به دادگاه جنايتکاران جنگي فراخوانده شود مي تواند از او دفاع کند. در پرونده هاي ورژس متهماني با انواع گرايشات سياسي ديده مي شوند و او همواره تاکيد کرده است به عنوان يک وکيل يا هيچ پرونده يي را قبول نمي کند يا اينکه به بهترين شکل از موکل خود دفاع مي کند. سال 2007 فيلمي مستند به نام «وکيل مدافع ترور» به کارگرداني باربت شرودر درخصوص زندگي شخصي و کاري ورژس ساخته شد و او در برابر دوربين اين کارگردان به دفاع از اعتقادات خاص خود در زمينه فلسفه زندگي و مفهوم انسانيت پرداخت.ورژس هم اکنون در 83 سالگي همچنان با هيجان از تجربيات خود سخن مي گويد و اين بار در گفت وگو با اشپيگل آلمان در بحثي چالشي با خبرنگار اين نشريه همچنان به طرزي نامتعارف از موکلان بدنام خود به نوعي دفاع مي کند و بسياري از آنها را انسان هايي قابل ترحم و معمولي معرفي مي کند.

---

-با نگاهي به پرونده کاري شما اين سوال مطرح مي شود که آيا شر و بدي واقعاً شما را به خود جذب مي کند؟

طبيعت وحشي است؛ غيرقابل پيش بيني و زندگي به طرزي مخوف بي معني و احمقانه. به نظرم يکي از نکاتي که باعث تمايز بين انسان و حيوان مي شود قدرت سخنوري انسان و توان او در توصيف شر است و همچنين قدرت ارادي انجام شر و بدي. جنايت يکي از سمبل هاي آزادي انسان است.

-اما اين ديدگاه خيلي خشن و توام با بدگماني است...

اما کاملاً حقيقت دارد.

-شما از برخي از بزرگ ترين جنايتکاران دنيا طي چندين دهه اخير دفاع کرده ايد تا آنجا که در دنيا به نام وکيل شياطين مشهور شده ايد. واقعاً دفاع کردن از افرادي مثل کارلوس يا کلاوس باربي چه احساسي را در پس خود نهفته دارد؟

عقيده دارم که هرکس صرف نظر از اينکه چه اقداماتي انجام داده است اين حق را دارد تا به صورت عادلانه و در شرايط منطقي از خود دفاع کند. ديدگاه عمومي در مورد اين افراد اين است که بلافاصله پس از شنيدن نام و اعمال شان لقب هيولا دريافت مي کنند. اما واقعاً هيولايي در کار نيست چون هيچ پديده و عقيده يي به طور کامل و ذاتاً «شر» نيست. افرادي که من از آنها دفاع کردم انسان بودند و هستند. انسان هايي با دو چشم، دو دست و داراي احساسات خاص. درست مثل انسان هاي ديگر و شايد همين موضوع باشد که آنها را بسيار شيطاني جلوه مي دهد.

-منظور شما از اين حرف چيست؟

اينکه تمام جنايتکاران هم در عين چهره خشني که دارند همانند ساير انسان ها و گاهي حتي بيشتر از بسياري احساساتي هستند. همان هيتلر هيولا که از آن نام مي برند سگ خود را بي اندازه دوست داشت و با اطرافيان نزديک خود بسيار مهربانانه رفتار مي کرد. جالب ترين نکته يي که بايد در خصوص اين افراد دانست اين است که به چه دليل آنها به چنين جنايات وحشتناکي دست زده اند. هدف اصلي من از قبول وکالت چنين افرادي روشن کردن زوايايي است که کسي از آنها اطلاعي ندارد. وکالت خوب نوعي هنر است. بيان صحيح و چينش درست اجزا، درست مثل يک نمايشنامه از شکسپير.

-براي دفاع از اين افراد از اصول اخلاقي هم استفاده مي کنيد؟

يکي از اصول کاري من اين است که براي دفاع از هيچ اصولي استفاده نمي کنم و به همين دليل تاکنون پيشنهاد کسي را براي وکالت رد نکرده ام.

-حتي اگر آن شخص آدولف هيتلر بود؟

اگر دادگاهي برگزار مي شد مي توانستم از هيتلر دفاع کنم. اکنون هم مي توانم اسامه بن لادن و حتي جرج بوش را به عنوان موکل بپذيرم. در صورتي که جرم آنها اثبات و دادگاهي در آن خصوص تشکيل شود.

-اما مقايسه آنها در يک سطح درست به نظر نمي رسد...

هر جنايتي در نوع خود منحصر به فرد است. شايد تنها همين نکته باعث تفاوت بين آنها باشد که مقايسه را غيرممکن مي کند اما بطن جنايات يکي است.

-آخرين موکل شما «کيو سامفان» است، يکي از رهبران سابق خمرهاي سرخ کامبوج که گذشته بسيار پرماجرايي دارد. شما گذشته بسيار پرماجرايي داريد. شما 55 سال قبل هنگامي که به عنوان يک دانشجوي کمونيست در پاريس مشغول تحصيل بوديد با اين فرد ملاقات هاي فراواني داشتيد و هر دو عضو حزب کمونيست بوديد. اکنون قرار است سامفان در يک دادگاه بين المللي در پنوم پن به اتهام مشارکت در نسل کشي محاکمه شود.

هيچ نسل کشي در کامبوج وجود نداشت.

-واقعاً؟ نزديک به دو ميليون نفر در کمتر از چهار سال تحت حکومت خمر هاي سرخ جان خود را در کامبوج از دست دادند.

اول اينکه اين ارقام بسيار اغراق آميز است. بله، اين درست است که بسياري از مردم در آن سال ها جان خود را از دست دادند و اين موضوع غيرقابل انکار است همان طور که موکل من هم به آن اشاره دارد. شکنجه در زندان هاي کامبوج هم وجود داشت اما اين دليل نمي شود که اين موضوعات را به صورت مشخص به يک نسل کشي عمدي و از پيش برنامه ريزي شده نسبت بدهيم. چون اکثر قربانيان به دليل قحطي و گرسنگي جان خود را از دست دادند.

-اما خب مسوول مستقيم قحطي در کامبوج و وضعيت دشوار معيشتي مردم همان حکومت خمرهاي سرخ بود.

اکنون اين موضوع به صورت دقيق مورد بحث نيست. قحطي موجود در کامبوج به علت تحريم هاي صورت گرفته توسط امريکا در آن دهه ها بود. فراموش نکنيد که تاريخ کامبوج از زمان به قدرت رسيدن خمرهاي سرخ در سال 1975 شروع نشده است. ماهيت و علل واقعي را بايد از امريکا جست وجو کرد؛ هنگامي که امريکاي تحت هدايت ريچارد نيکسون و هنري کيسينجر- مشاور امنيت ملي وقت امريکا- با بمباران هاي وحشيانه خود شهروندان کامبوج را در ابتداي دهه 70 هدف قرار داده بودند.

-شما مي توانيد هنري کيسينجر را به عنوان شاهد به دادگاه فرا بخوانيد؟

از نظر قانوني اين حق را دارم اما بعيد مي دانم کيسينجر حاضر باشد در اين دادگاه شرکت کند. ضمن اينکه احتمالاً دادگاه محاکمه اصلاً برگزار نخواهد شد.

-چطور چنين چيزي ممکن است؟ سازمان ملل و دولت کامبوج تاکنون بيش از 50 ميليون براي تشکيل اين دادگاه هزينه کرده اند. ضمن اينکه قرار است به زودي دادگاه محاکمه کانگ کک يو- رئيس سابق زندان مخوف و معروف خمرهاي سرخ- نيز برگزار شود.

دادگاه کانگ کک يو شايد به زودي برگزار شود اما در مورد بقيه فکر نمي کنم چنين اتفاقي رخ دهد. چون با تحقيقاتي که انجام داده ام مدارک جمع شده عليه سامفان فاقد اعتبار و حقانيت کامل است.

-آيا اين گونه حمايت آشکار از رهبران سابق خمرهاي سرخ که در لابه لاي جملات تان ديده مي شود ناشي از همان آشنايي قديمي با آنها است؟ اولين ملاقات شما با «پول پوت» - رهبر خمرهاي سرخ- و سامفان به اوايل دهه 50 در پاريس بازمي گردد.

در آن زمان من رهبر يکي از اتحاديه هاي دانشجويي کمونيستي در پاريس بودم و طبيعتاً با بسياري از دانشجويان خارجي که گرايشات چپ داشتند، آشنا شدم. يکي از اين افراد سالوت سار بود که بعدها نام خود را به پول پوت تغيير داد. مرد جواني که عاشق شعر بود و همچنين خلق و خوي بسيار شوخ و بذله گويي هم داشت.

-شوخ و بذله گو، او يکي از بزرگ ترين جنايتکاران قرن گذشته بود. از منظر تفکرات ديکتاتوري نيز بسياري او را پس از هيتلر، مائو و استالين بدترين چهره مي دانند.

يک چيز کاملاً مشخص است. کيو سامفان بزرگ ترين و بهترين دانشجوي روشنفکر کامبوج بود که با استفاده از بورسيه تحصيلي در فرانسه تحصيل مي کرد. پايان نامه هوشمندانه او درباره پيشرفت اقتصاد در کامبوج تحسين بسياري را برانگيخت. ابايي ندارم از اينکه بگويم از بسياري جهات و از نظر سياسي آنها را تاييد مي کردم. پول پوت و سامفان هر دو به دنبال مبارزات ضداستعماري در کشور خود بودند.

-ملاقات دوباره با سامفان کي شکل گرفت؟

سال 2004. او به من گفت احتمال دارد مجازات هايي عليه اش اعلام شود. من هم به کامبوج رفتم و چهار روز پياپي در دهکده يي نزديک مرز تايلند استراتژي دفاع در دادگاه را بررسي کرديم.

-در آن موقع او چگونه به نظر مي رسيد؟

بسيار ساده. سامفان در زمان حکومت خمرهاي سرخ فقط نقش «تکنيکي» در حکومت داشت و هيچ پست رسمي دولتي يا نظامي براي او وجود نداشت. او در سرکوب مخالفان دست نداشت. و واقعاً «بي گناه» است.

-شما واقعاً به اين «بي گناه» بودن عقيده داريد؟

البته. آنها مي خواستند نظام طبقه بندي سياسي را به شکل جديدي ارائه دهند. سامفان يک آرمانگرا با ايده هاي انقلابي بود. اما نکته اينجاست که هيچ وقت کسي روي جنايت هاي صورت گرفته توسط قدرت هاي بزرگ تاکيد نمي کند. امريکا هزاران نفر را به عنوان اشاعه دموکراسي به کام مرگ فرستاد. مسووليت زندان هاي گوانتانامو و ابوغريب با چه کسي بود؟ فرانسه و سياست استعماري اين کشور در الجزاير را هم نمي توان فراموش کرد.

-در سال 1997 شما از تعداد زيادي از انقلابيون جبهه آزاديبخش ملي الجزاير دفاع کرديد که همين موضوع براي اولين بار نام شما را البته به صورت منفي بر سر زبان انداخت. موکلان شما براي مبارزه با استعمار فرانسه روش مسلحانه را انتخاب کرده بودند و شما در همان زمان به نوعي همبستگي فکري و شايد عملي خود با آنها را به طرزي آشکار بيان کرده بوديد.

بله من همان موقع به موکلانم گفته بودم من خشم و تلاش شما را درک مي کنم و از اين تلاش حمايت مي کنم. چون در آن زمان FLN (جبهه آزاديبخش ملي) را به عنوان يک نيروي مقاومت تشخيص دادم.

-و در اولين دفاع خود به عنوان يک وکيل جوان وکيل جميله بوهرد انقلابي الجزاير شديد که به دليل بمبگذاري نزديک بود به مرگ متهم شود.

من کاملاً طرف او بودم. او يک ميهن پرست واقعي بود که در زندان تحت بدترين و وحشيانه ترين شکنجه ها قرار داشت.

-و با دفاعي که انجام داديد بوهرد از زندان آزاد شد و سپس با او ازدواج کرديد. در سال 1963 شما و بوهرد در يک سفر جنجالي به چين رفتيد و با مائو ملاقات داشتيد. ديدار با «رئيس بزرگ» چگونه شکل گرفت؟

آن زمان در الجزاير روزنامه يي به نام «آفريقاي انقلابي» منتشر مي کردم که البته با حمايت جبهه آزاديبخش ملي بود. مقامات چيني وقتي از مواضع اين روزنامه اطلاع پيدا کردند برخي خبرنگاران و نويسندگان را رسماً به چين دعوت کردند و ما در آنجا بحث هاي سياسي بسيار داغي را داشتيم اما ملاقات با مائو و ديدن رفتارهاي او مرا شگفت زده کرد. نکات فراواني بود که از او فرا گرفتم. او از من درباره دلايل ازدواجم با جميله پرسيد و من پاسخ دادم. مائو سرانجام گفت؛ قطعاً ازدواج و زندگي سختي خواهد بود اما عشق نيروي ويرانگري است...

-اما هنوز شما ديدگاه مثبتي به مائو داريد. با اينکه اکنون مي دانيم مرگ 30 ميليون انسان بر اثر گرسنگي و وضعيت سخت زندگي نتيجه مستقيم «خيز بلند» چين بود.

عقيده دارم هر انسان نقاط ضعف و قوت فراواني دارد و من بسيار خوشبخت بودم که با جنبه هاي مثبت مائو روبه رو شدم.

-شما همچنين چه گوارا را هم از نزديک ملاقات کرديد.

بله در پاريس. از سفر سوئيس بازگشته بود. همسر اول او در يکي از دفترهاي مطبوعاتي که در آن حضور داشتم، کار مي کرد. چه گوارا شخصيتي بسيار گيرا داشت، و مردي باجاذبه و باورنکردني.

-قبل از اينکه دفاع از کلاوس باربي رئيس سابق گشتاپو را قبول کنيد درباره آن فکر کرده بوديد؟

حتي يک لحظه. در جريان دادگاه 1987 باربي در ليون با 39 وکيل و قاضي در طرف مقابل روبه رو بودم و همين يک دليل و جاذبه براي پذيرفتن اين پرونده کافي بود.

-او را چطور توصيف مي کنيد؟

به طرز شگفت انگيزي معمولي بود، البته اين طبيعي بود که نمي توان فاصله بيش از 40 سال بين جنايات صورت گرفته و زمان دادگاه را ناديده گرفت. قطعاً او در اين فاصله بسيار عوض شده بود اما مردي که من ديدم يک انسان معمولي بود.

-بسياري از دفاعيات خود را بدون دريافت پول انجام داديد و هميشه هم به سازمان هاي حامي کودکان بي سرپرست کمک هاي نقدي فراواني کرده ايد... اين موضوع...

شما نگران نباشيد، در کارخانجات زيادي به عنوان مشاور حقوقي حضور دارم و آنها دستمزد خوبي به من پرداخت مي کنند. از اين بابت مشکلي ندارم.

-هميشه شايعات فراواني وجود داشته مبني بر اينکه با دادن مشورت هاي حقوقي به بسياري از ديکتاتورهاي آفريقا از آنها پول دريافت مي کرديد. مثلاً يکي از آنها مويس شومبه بود که در جريان قتل پاتريس لومومبا دست داشت و شايعاتي از اين دست...

به نظرم حدود افراد بايد حفظ شود و مورد احترام واقع شود. اين موضوعات اساساً دروغ است...

-اما ژاک ورژس هميشه در معرض اين اتهام بوده که با ديدگاه موکلان بدنامش موافق بود.

من به تلاش بسياري از آنها به دلايل شخصي احترام مي گذارم اما اين دليل بر اين نيست که دوست داشتم راه آنها را ادامه بدهم يا از آنها حمايت کرده باشم.

-اين احساس را چگونه با ادراک خود از قانون تطابق مي دهيد؟ اين احترام با وجدان انساني سازگار است؟

اين احساس کاملاً شخصي است. بسياري از افرادي که از آنها دفاع کرده ام انسان هاي معمولي بودند که تنها به دليل همدردي با مردم نقاط مختلف دنيا به يک انقلابي تبديل شده بودند.منبع؛اشپيگل - ترجمه؛ بهرنگ داودي
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: