کد خبر:۱۳۰۲
تاریخ انتشار: ۲۸ آبان ۱۳۸۷ - ۰۶:۴۵
تعداد بازدید: 3686
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
جنايت به سبک فيلم هاي ماهواره
پسري که پاي چوبه دار ، عفو شده بود تحت تاثير فيلم هاي مستهجن ماهواره اي دوباره دست به جنايت زد.
سيروس 18 ساله که با تلاش افسران کلانتري 11 بوشهر دستگير شده است مي گويد : پدرم را در کودکي از دست دادم و مادرم ، من و خواهر و برادرانم را با هزار بدبختي بزرگ کرد. به خاطر فقر و نداري نتوانستم تا مقطع ابتدايي بيشتر درس بخوانم.از همان بچگي کار مي کردم تا کمک خرج خانواده ام باشم. وي ادامه مي دهد : به سن بلوغ که رسيدم ، پاي دوستان ناباب به زندگي ام باز شد.من تحت تاثير فيلمهاي مستهجن ، دختري را ربودم و آزار دادم که خيلي زود دستگير شدم و برايم حکم اعدام صادر شد. همه چيز براي اجراي حکم ، آماده بود که خانواده مهربان دختر بيچاره به جواني ام رحم کرد و پاي چوبه دار رضايت داد.بدين ترتيب مجازات من به زندان تبديل شد و پس از دو سال ، آزاد شدم. "سيروس" اضافه مي کند : در زندان با چند پسر آشنا شده بودم که آنها هم سابقه دار بودند.به اتفاق تصميم گرفتيم که موتورسيکلت بدزديم.ما اين کار را به راحتي انجام داديم و با فروش موتورها ، پولها را با هم تقسيم مي کرديم.بيشتر وقتها هم پاي ماهواره مينشستيم و فيلم هاي مستهجن نگاه مي کرديم. من تحت تاثير همين فيلمها ، بر حسب اتفاق خانمي را که با پسر سه ساله اش کنار خيابان منتظر تاکسي بود سوار ماشين کردم.بعد از مسير اصلي منحرف شدم و او را در مکان دور افتاده اي با تهديد ، آزار دادم.زن پريشان ، التماس مي کرد به خاطر بچه اش هم که شده رهايش کنم اما اسير وسوسه هاي شيطان شده بودم و به هيچ چيز ديگري فکر نمي کردم.
 
تبهکار سابقه دار توضيح مي دهد : با اطلاعاتي که شاکي به پليس ارائه داد ، مرا چهره نگاري کردند و با بررسي آلبوم مجرمان سابقه دار ، دستگير شدم.حالا که اينجا (در کلانتري) هستم سخت پشيمانم و به خودم مي گويم کاش هيچ وقت پاي فيلم هاي کثيف و گناه آلود نمي نشستم ; اما افسوس که خيلي دير بيدار شدم و علاوه بر خودم، خانواده بي گناهي را هم به روز سياه نشاندم. "فرزانه تاجديني" مددکار کلانتري 11 بوشهر در تحليل اين ماجراي تلخ اظهار مي دارد : "سيروس" که در خردسالي پدرش را از دست داده به خاطر فقر مالي از نوجواني کار کرده و با انواع و اقسام ناملايمات رو به رو بوده است.مادرش هم به دليل مشغله هاي زندگي نميتوانسته نظارت کافي بر تربيت فرزندان خود داشته باشد و آنان علاوه بر مشکلات اقتصادي با کمبودهاي عاطفي رو به رو بوده اند.به گزارش ايسکانيوز،وي تاکيد مي کند : اين عوامل باعث شد "سيروس" بار اول دختري را بربايد و آزار دهد اما با وجود تنبيه از سوي قانون ، عبرت نگرفت و دوباره دست به جنايت زد. "تاجديني" با بيان اين که حمايت همه جانبه از خانواده هايي که نان آور خود را از دست مي دهند ضروري است خاطرنشان مي شود : بايد اين خلاها رفع شوند ; خصوصا کمبودهاي مالي که تک تک اعضاي خانواده را با بحران رو به رو مي کند.اگر موانع به خوبي برداشته نشوند نمودي بدين شکل مي يابد که يک پسر در عنفوان جواني مرتکب جرم هاي سنگين و جبران ناپذير مي شود. مددکار کلانتري 11 بوشهر ، تصريح مي کند : ارائه آموزش هاي لازم درباره شيوه هاي سازگاري با وضعيت موجود و تربيت فرزندان پس از مرگ يکي از والدين مي تواند در اين وادي بسيار موثر باشد.با توجه به اين که اغلب افراد پس از مرگ همسر خود نمي توانند به خوبي از عهده تربيت مناسب فرزندان برآيند ميبايست مهارت لازم را از طريق آموزش به دست بياورند.



------------------


زن با ارائه دادخواست طلاق در دادگاه خانواده ادعا کرد

همسرم پنهاني هفت بار ازدواج کرده است

زني که شوهرش او را رها و پنهاني با هفت زن ديگر ازدواج کرده بود پس از آنکه از ماجراي زندگي اسرارآميز همسرش مطلع شد تصميم گرفت از او طلاق بگيرد.
 
زني به نام فريبا پس از مراجعه به شعبه 261 مجتمع قضايي خانواده با بيان اين موضوع که شوهرش از هشت سال پيش او را ترک کرده و مجهول المکان است خواستار صدور حکم طلاق از سوي دادگاه شد. به دنبال شکايت اين زن قاضي صداقتي بررسي پرونده را آغاز کرد و صبح روز گذشته با تشکيل جلسه دادگاه از فريبا خواست به تشريح ماجراي زندگي اش بپردازد. اين زن که همراه با پسر هشت ساله اش در دادگاه حضور يافته بود، گفت؛ من مدتي با پدر و مادر پيرم زندگي مي کردم. آنها بيمار و مسن بودند. من به عنوان تنها فرزندشان مجبور بودم به سختي کار کنم و با حقوق ناچيزي که مي گرفتم از آنها مراقبت کنم. اين روال ادامه داشت تا اينکه 9 سال قبل هر دوي آنها فوت شدند و من تنها شدم. آن زمان من به سن 41 سالگي رسيده و به خاطر والدينم هيچ وقت به تشکيل خانواده و ازدواج فکر نکرده بودم. اما پس از فوت پدر و مادرم هر چند که خيلي دير شده بود تصميم گرفتم زندگي جديدي را شروع کنم. در اين بين از طريق يکي از آشنايان مردي به نام نادر به خواستگاري ام آمد.

او نيز که تقريباً هم سن خودم بود، گفت؛ به خاطر شغلش که تجارت است تا آن زمان فرصت نکرده ازدواج کند. نادر گفت؛ سخت به من دلبسته شده و اگر با او ازدواج کنم مرا خوشبخت خواهد کرد. من هم حرف هايش را پذيرفتم و با تعيين 200 سکه بهار آزادي به عنوان مهريه به عقد او درآمدم. فريبا ادامه داد؛ زندگي مشترک ما به خوبي آغاز شد و پس از مدتي نيز صاحب يک فرزند پسر شديم. پس از به دنيا آمدن پسرمان به تدريج رفتارهاي نادر تغيير کرد. او شب ها دير وقت به منزل مي آمد گاهي نيز به بهانه سفر کاري چند روزي به خانه نمي آمد تا اينکه يک روز پس از آنکه به بهانه سفر به خارج از کشور از خانه بيرون رفت ديگر هيچ خبري از او نشد. من همه جا را به دنبال شوهرم گشتم اما او ناپديد شده بود. از آن پس دوران سخت زندگي من آغاز شد. من و پسرم که آن زمان نوزادي چند ماهه بود در يک آپارتمان مستاجر بوديم و تامين مخارج زندگي برايم طاقت فرسا بود. پس از چند ماه تصميم گرفتم به جست وجوي نادر ادامه دهم. وقتي در مورد او تحقيق کردم فهميدم وي همزمان با من با زن ديگري زندگي مي کرده و از او پنج فرزند دارد. وقتي مرا رها کرده با زن ديگري در ايرانشهر ازدواج کرده است. به همين دليل همراه پسرم به آنجا رفتم تا نادر را به خانه برگردانم. چند روزي در ايرانشهر بودم اما نتوانستم شوهر فراري ام را پيدا کنم. وقتي آنجا بودم در مورد نادر پرس وجو کردم و به اطلاعات تازه يي در مورد زندگي او دست يافتم. طبق گفته اهالي آنجا نادر در مدت حضورش در ايرانشهر همسر سومش را طلاق داده و با سه زن ديگر ازدواج کرده و از آنها جدا شده بود و اخيراً نيز به پاکستان رفته است. بعد از آن درنهايت متوجه شدم نادر در پاکستان با دو زن پاکستاني نيز ازدواج کرده و از هر کدام چندين بچه دارد. فريبا ادامه داد؛ با برملا شدن اسرار زندگي همسرم تصميم گرفتم مثل گذشته به تنهايي زندگي کنم و به هشت سال بلاتکليفي ام پايان دهم به همين دليل با ارائه دادخواست طلاق خواهان جدايي از نادر هستم. به دنبال اظهارات اين زن از آنجايي که تحقيقات مددکاران دادگاه نيز گفته هاي او را تاييد مي کرد قاضي صداقتي با توجه به مجهول المکان بودن نادر و از سويي ازدواج چندباره او بدون اجازه همسرش با درخواست فريبا موافقت و حکم جدايي او از نادر را صادر کرد.منبع:اعتماد



------------------


قتل پيرمرد به دست دخترش

زن ميانسالي به اتهام کشتن پدرش در تهران بازداشت شد به دليل جنايت را دفاع از خود عنوان کرد.
 
افسر نگهبان کلانتري 121 سليمانيه، ظهر يکشنبه کشته شدن مرد 75 ساله اي به نام «جواد» را با دادسراي ناحيه 27 تهران در ميان گذاشت.دقايقي بعد بازپرس بهروز هنرمند (کشيک جنايي) و افسران دايره 10 اداره آگاهي مرکز به ساختمان مورد نظر در خيابان پيروزي رفتند و پس از ديدن جنازه «جواد» که با ضربه هاي گوشت کوب و گلدان از پا درآمده بود رسيدگي به ماجرا را در دستور کار خود قرار دادند.شواهد نشان مي داد او قرباني خشم دخترش «اعظم» شده است و با افشاي اين مسئله، متهمه 52 ساله به همراه شوهرش بازداشت شد.ديروز «اعظم» در شعبه چهارم دادسراي جنايي تهران بازجويي شد و به بازپرس بهروز هنرمند گفت: صبح يکشنبه در خانه ام تنها بودم که پدرم به خانه ام آمد.از اين که زن صيغه اي اش جواب تلفن هايش را نمي داد خيلي عصبي بود و غر مي زد.گفتم پدرجان; سن تو از اين حرفها گذشته است، قيد زن صيغه اي را بزن و فکر توشه اي براي آخرت باش.زن ميانسال ادامه داد: اما پدرمدست بردار نبود و من چند بار با زن صيغه اياش به نام «محبوبه» که در ورامين زندگي مي کند تماس گرفتم اما گوشي تلفن برنداشت.احتمال مي داديم چون مدت ازدواج موقتش با پدرم تمام شده بود مي خواست زن يک پزشک بشود.با پدرم صحبت کردم که بپذيرد «محبوبه» ديگر نمي خواهد با او زندگي کند.متهمه که نوه هم دارد اضافه کرد: پدرم مدام تکرار مي کرد که «من هنوز جوانم، چرا فکر مي کني وقت مردنم است؟» من به او گفتم مدت صيغه شما تمام شده و ارتباط همسرت با ديگران ربطي به تو ندارد، وقتي اين حرف را زدم پدرم به شدت عصباني شد و قصد داشت به من تعرض کند.قبل از اين که فرصت انجام اين کار را پيدا کند از دستش فرار کردم و با برداشتن يک گوشت کوب از آشپزخانه براي دفاع از خودم ضربات متعددي به سرش زدم، سپس وقتي ديدم نمرده گلداني را که کنار دستم بود برداشتم و محکم به سرش کوبيدم تا اين که از حال رفت ناگهان خون تمامي اتاق را فرا گرفت و پدرم مرد، بعد با دستپاچگي پتويي روي جنازه انداختم تا چهره اش را که متلاشي شده بود نبينم.دو بالش هم روي سرش گذاشتم وبا شوهرم تماس گرفتم. خواستم فوري به خانه بيايد و پليس را باخبر کند وقتي همسرم آمد با اورژانس تماس گرفتيم تا پدرم را به بيمارستان ببريم اما ديگر فايده اي نداشت و او مرده بود..باور کنيد نمي خواستم پدرم بميرد.به گزارش ايسکانيوز، بازپرس «هنرمند» با شنيدن اعتراف هاي «اعظم» و شوهرش، قاضي هنرمند براي وي و همسرش قرار بازداشت موقت صادر کرد و پرونده را جهت تکميل تحقيقات در اختيار ماموران اداره دهم آگاهي(ويژه قتل) قرار داد.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: