داستانهای معمایی در حوزه ترجمه و تالیف به پیش میتازند و ژانر جدیدی در ادبیات ایران را رقم میزنند.

ادبيات معمایی و گونههای مختلف آن از جمله داستانهای پلیسی و کارآگاهی، در بین کتابخوانهای فارسی زبان جای خود را باز کرده است. شاید این امر دیر اتفاق افتاده باشد و شاید این ژانر جذاب ادبی، اندکی دیر در میان اهالی فارسی زبان کتاب به جایگاه خود رسیده باشد، اما نمیتوان منکر شد که در چند سال اخیر ترجمه و تالیف ادبی در این حوزه رونق گرفته است.
انتشارات «نیلوفر» که یکی از پرکاترین ناشران ایرانی محسوب میشود، یک اداره انتشار آثار معمایی راهاندازی کرده است. در اولین اقدام این انتشارات، یک مجموعه هفت جلدی از آثار پلیسی به نام «دایره هفتم» توسط مترجمان مختلف ترجمه و منتشر میشوند.
از این مجموعه کتاب «مسافری که با ستاره شمال آمد» اثر ژرژ سیمنون (نویسنده بلژیکی و خالق شخصیت داستانی کارآگاه مگره) با ترجمه شهریار وقفیپور منتشر شده است و کتاب دیگری با نام «قتل در کمیته مرکزی» اثر مانوئل مونتالبان (نویسنده اسپانیایی آثار پلیسی)، آخرین مراحل انتشار را سپری میکند.
همچنین پدیده دیگری در ایران شکل گرفته است: ناشری که تنها آثار پلیسی منتشر میکند. انتشارات «هزار افسان» که توسط حسن زیادلو تاسیس شده، تمام تلاش خود را برای انتشار آثار پلیسی به کار بسته است و در طول یک سال اخیر چند کتاب از ریموند چندلر (نویسنده امریکایی آثار پلیسی) و همچنین سیمنون را راهی بازار نشر ایران کرده است.
ناشر دیگری به نام «نشر افراز» نیز انتشار یک مجموعه از آثار معمایی را در دستور کار خود قرار داده است. این مجموعه از کتابها، آثاری از دشیل همت، ریموند چندلر، جان دیکسونکار، پیتر چینی، دوروتی سایرز، ژرژ سیمنون، اونورو دوبالزاک، هربرت جورج ولز و حتی آثار پلیسی نویسندگانی چون لئو تولستوی را در جواد جزینی: روی آوردن فارسیزبانان به داستانهای پلیسی تحت تاثیر نهضت ترجمه انجام شده است و اولین تجربه و شناخت نویسندگان ایرانی در این زمینه نیز به ترجمههای ادبیات پلیسی جهان باز میگردد بر میگیرد.
در این سری تلاش میشود داستانهای منتشر نشده کوتاه یا نیمه بلندی از نویسندگان صاحبنام ادبیات معمایی به فارسی ترجمه شود. این ناشر قصد دارد در هر یک از این کتابها، تحلیلی از آثار و زندگی ادبی نویسنده در کنار داستانی از او منتشر کند تا خواننده علاوه بر مطالعه داستان، با سیر ادبی خالق آن نیز آشنا شود. اولین کتاب از این مجموعه با نام «شهر کابوس» که اثری است از دشیل همت، مراحل انتشار را سپری میکند.
نشر «ماهی» نیز یک مجموعه سه جلدی از سه داستان پلیسی فردیش دورنمات (نویسنده آلمانی) را اخیرا راهی بازار کرده است. این مجموعه که سه داستان «قول»، «قاضی و جلادش» و «سوء ظن» را در بر میگیرد، توسط محمود حسینیزاد به فارسی ترجمه شده. ترجمههای قبلی از این داستانها سالها پیش انجام شده و در بازار کتاب ایران نایاب است.
در حوزه تالیف نیز حرکتهایی در پلیسینویسی صورت گرفته است. کاوه میرعباسی که برای علاقهمندان به ادبیات پلیسی به عنوان یک مترجم شناخته شده، اخیرا رمان پلیسی «سین مثل سودابه» را نوشته و منتشر کرده است. مضمون اصلی این رمان هفت جلدی، داستان سیاوش و سودابه است.
داستان کوتاه فارسی نیز در این ژانر فعالیتهایی انجام داده است که از میان آنها میتوان به انتشار چند مجموعه داستان مینیمال معمایی اشاره کرد.
پس گویا همهچیز به نفع ادبیات پلیسی در حرکت است. هر روزه آثار ترجمه شده از این ژانر ادبی فزونی میگیرد و علاقهمندان این کتابها با تنوع بیشتری مواجه میشوند. ایرانیان چگونه «پلیسیخوان» شدند اما اینکه چگونه اهالی فارسی زبان کتاب، به این ژانر ادبی روی آوردهاند، جای بحث دارد. جواد جزینی، نویسنده و پژوهشگر در این مورد میگوید: روی آوردن فارسیزبانان به داستانهای پلیسی تحت تاثیر نهضت ترجمه انجام شده است. اولین تجربه و شناخت نویسندگان ایرانی در این زمینه نیز به ترجمههای ادبیات پلیسی جهان باز میگردد. حتی در ابتدا نویسندگان ایرانی تلاش کردند با تغییر نامهای رمانهای غربی و دستکاری های جزئی، به باور خود به خلق داستان پلیسی ایرانی بپردازند. اما داستانهای آنها ساختار و فضایی غیر ایرانی محمود حسینیزاد: سابقه ادبیات معمایی در ایران، همین ۶۰-۵۰ سال پیش است. پس علت اینکه چرا ادبیات پلیسی نداریم بر میگردد به جوان بودن ادبیات در انواع رمان و داستان کوتاه داشت.
این منتقد ادامه میدهد: برخی رمان «بوف کور» اثر صادق هدایت را از نظر معمایی بودن با داستانهای پلیسی مقایسه میکنند. اما با بررسی ادبیات معاصر فارسی متوجه میشویم که بزرگ علوی بیشتر از سایر نویسندگان ما به ادبیات پلیسی توجه کرده است. در داستانهای این نویسنده تعقیب و گریز و معما به وفور مشاهده میشود. علاوه بر علوی، اسماعیل فصیح، بهرام صادقی و جواد مجابی دیگرانی اند که به ادبیات پلیسی توجه و شیوههای روایی و فرمی آن را در داستانهایشان اعمال میکنند.
جزینی اکنون کتابی ۳۰۰ صفحهای با نام «ریخت شناسی ادبیات پلیسی» را آماده انتشار کرده است. این کتاب تحقیقی در چند فصل به مباحثی چون «داستانهای جنایی»، «داستانهای سیاه»، «داستانهای جاسوسی»، «داستانهای مدرن معمایی» و «پیشینه داستان پلیسی در ایران» میپردازد.
محمود حسینیزاد، مترجم زبان آلمانی که در سال جاری سه کتاب پلیسی به فارسی ترجمه کرده است، به افزایش آثار تالیفی در ژانر معمایی امیدوار است. وی میگوید: جای امیدواری هست که این نوع دوستداشتنی ادبیات جهانی در ایران هم نویسندگان خود را پیدا کند. هرچند ما در مجموع، سابقه رمان و داستان کوتاه و بلند به آن صورت نداریم. ادبیات آن طرفها سابقه چندین صد ساله دارد. دقت کنیم که همین داستانهای پلیسی، حتی اگر آلنپو (نویسنده آمریکایی و آغازگر داستانهای جنایی) را هم بگیریم، سابقهای حداکثر ۱۷۰ساله دارد.
این مترجم همچنین اعتقاد دارد شاید بتوان محمدعلی جمالزاده را آغازگر سبک معمایی در ادبیات فارسی دانست. وی در این باره توضیح میدهد: به هر حال سابقه ادبیات معمایی در ایران به همین ۶۰-۵۰ سال پیش برمیگردد. پس علت اینکه چرا ادبیات پلیسی نداریم جوان بودن ادبیات ما در انواع رمان و داستان کوتاه است. اما اخیرا استقبال از کتابهای پلیسی هم از نظر مخاطبان و هم منتقدان خوب بوده است و دیگر نویسنده و ناشر و خواننده ارزش این گونه ادبی را درک کردهاند.
به هر روی داستانهای معمایی در حوزه ترجمه و تالیف به پیش میتازند و ژانر جدیدی در ادبیات ایران را رقم میزنند.منبع:ايبنا