کد خبر:۱۲۳۷
تاریخ انتشار: ۱۶ آبان ۱۳۸۷ - ۰۸:۱۵
تعداد بازدید: 3853
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
جستاري در وضعيت سينماي معاصر ايران
فيلم هاي در حال اكران، تنها توانسته اند ٢٥ درصد از مخاطبان را به سالن هاي سينما بكشانند. به نظر شما ٧٥ درصد ديگر چرا به سينما نمي روند؟
فروش فيلم هاي روي پرده، اگرچه نسبت به چندسال پيش اميدوار كننده است، اما در مقايسه با جمعيت سينما رو حرفه اي كنوني، تاحدي نگران كننده به نظر مي رسد. فيلم هاي «دعوت» ابراهيم حاتمي كيا، «كنعان» ماني حقيقي، «سه زن» منيژه حكمت و «آواز گنجشك ها»ي مجيد مجيدي، به عنوان آثار پرفروش در حال اكران، تنها توانسته اند ٢٥ درصد از مخاطبان را به سالن هاي سينما بكشانند. باتوجه به شرايط نابه سامان سينما، بايد پذيرفت كه اين رخداد، يك فاجعه فرهنگي است.

به نظر شما ٧٥ درصد ديگر چرا به سينما نمي روند؟!البته گاهي اوقات بهتر است، برخي مسائل را چندان جدي نگرفت و از كنار همه چيز، به سادگي گذشت! به عنوان نمونه اگر ميزان بينندگان پنج شبكه تلويزيون را، محاسبه كرده، شمار استفاده كنندگان از فيلم هاي موسسه رسانه هاي تصويري و ديگر نهادهاي قانوني كشور را نيز درنظر بگيريم، متوجه مي شويم كه تنها ١٥درصد از مردم، مصرف كننده توليدات مجاز فرهنگي هستند. پس ٨٥درصد ديگر چه مي كنند؟ بعيد به نظر مي رسد كه هم چون برخي مسئولان، به گونه اي خوش بينانه معتقد باشيم، آن ها منتظرند تا كيفيت آثار داخلي افزايش يابد، يا از تماشاي هرگونه فيلم و برنامه هاي غيرمجاز و امواج گوناگون ماهواره اي پرهيز مي كنند. اين طور نيست؟!

بي ترديد حل بسياري از مشكلات هنري كشور، بستگي به كفايت، درايت و شايستگي مديران فرهنگي - هنري كشور دارد. اما متاسفانه اصالت يافتن «سياست» و «اقتصاد»، در برنامه ريزي هاي كلان فرهنگي در سال هاي اخير، سبب شده تا گاه زمام امور هنري در خطيرترين دوران تاريخي، در دست كساني باشد كه با عينك «سياست» و «اقتصاد»، به ادبيات، سينما، تئاتر، موسيقي، هنرهاي تجسمي و ... مي نگرند. از خاطرمان نرود كه همين «سياست زدگي» و «اقتصاد محوري»، بارها پيش از اين هم سينماي ايران را، به سراشيبي سقوط كشانده است.

ساخت و توليد فيلم هاي سطحي، نازل و سخيف اما پرفروش، گواه اين ادعاست. سياستي كه جز ساده پسندي و تنزل سطح سليقه تماشاگران، پيامد ديگري به همراه نداشته است.بي شك سينماي ايران براي دستيابي به هرگونه موفقيت، نخست بايد درپي جذب تماشاگران داخلي باشد. سرمايه هايي كه سينماگران ما، گاه و بي گاه آن ها را از خاطر مي برند.متاسفانه طي سال هاي اخير، فيلم سازان وطني، در عالم ذهني، خاص و انتزاعي ساخته و پرداخته خود، به سر برده و با آن چه در اطرافشان مي گذرد، ارتباط چنداني برقرار نكرده اند. بازگشت احتمالي چند فيلم ساز و بازيگر، به عرصه كارگرداني و بازيگري، جلوگيري از امكان فعاليت چند سينماگر، ايجاد چندين موسسه يا معاونت جديد سينمايي، تصويب چند فيلم نامه خوب، فراهم كردن بستر براي فعاليت برخي كارگردانان كه سال هاست از سينما كناره گرفته اند، برگزاري جشنواره هاي سينمايي متعدد داخلي و خارجي، تقدير فرنگي ها از چند فيلم خاص و ... همگي اتفاقاتي فرعي و كم اهميت به شمار مي آيند. بي شك اين رخدادها، ناجي سينماي ايران نيست. بهتر نيست كه با زمانه همراه شويم و واقع نگر باشيم؟ در حقيقت اگر امروز به فكر سينما نباشيم، فردا ديگر دير است. البته گاهي اوقات نمي توان از اين موضوع مهم، به سادگي گذشت. اين كه فريفته، شيفته و مجذوب چند جايزه رنگارنگ جشنواره هايي چون كن، ونيز، لوكارنو، ملبورن، نانت، برلين، تورنتو و ... نشويم!

سينماي آرماني ما، سينماي سرشار از خشونت و خيال پردازي اروپا و آمريكا نيست. اگر نتوانيم با رسانه اي به فراگيري و تاثيرگذاري سينما، ايده ها و باورهايمان را در سطح جهان گسترش دهيم، بي هيچ گونه اغراقي بايد عطاي اين هنر را به لقايش بخشيد و در اين سينما را تخته كرد. زيرا قرار نيست دستاورد همه تلاش ها و مجموعه زحمات مجموعه سينماي ايران، صرفا مايه خشنودي جماعت روشنفكر، اروپا و آمريكا را فراهم كند. اين گونه تصور كنيم كه تمامي جوايز ريز و درشت بيشتر جشنواره هاي سينمايي جهان را، به فيلم هاي سينماي ايران اهدا كنند. در طول سال هم نشريات و منتقدان خارجي، سينماي ما را حلواحلوا كنند. اما مگر به جز گروهي انگشت شمار منتقد و چند صدنفر تماشاگر خاص فرانسوي، آمريكايي، ايتاليايي، سوئيسي و... چه كساني زبان به تحسين آثار سينماي ايران مي گشايند!آيا فيلم هاي ما در طي ساليان اخير چنان فراگير و جهاني شده اند كه بر پرده چند صد سالن سينماي خارجي، جا خوش كنند؟ بد نيست گاهي اوقات، در پذيرش حقيقت، دست كم با خودمان كمي روراست باشيم!

بي شك سينماي امروز آمريكا، هم توسعه نوعي فرهنگ است و هم تاثيرگذار. هم مهاجم است و هم تماشاگرپسند. دلايل اقتدار سينماي غرب، چندان بي ارتباط با بي توجهي و ساده انگاري برخي دست اندركاران و سياست گذاران سينمايي نيست. آن ها كه ميليون ها جوان ايراني را، در برابر انبوه آثار جذاب تصويري غرب بي پناه رها كرده و سرگرم بررسي قانوني يا غيرقانوني بودن، فعاليت غيرمجاز چند شبكه تلويزيوني ماهواره اي، در خصوص پخش فيلم هاي ايراني شده اند. در حالي كه روزانه فيلم هاي خارجي بسياري آن هم به گونه اي غيرقانوني، يا لوح فشرده فيلم هاي روي پرده سينماهاي آمريكا، به راحتي در گوشه و كنار و پياده رو شهرها، دست به دست مي چرخد. گاه حتي به صورت غيرقانوني در برخي محافل دولتي و غيردولتي، نيز اكران خصوصي مي شوند. به راستي با اين روند فزاينده، به بيراهه نمي رويم؟

سينماي ايران در سال هاي اخير، بر حجم توليدات خود افزوده است. برخي مسئولان فقط به سقف توليد فكر مي كنند، بي آن كه كيفيت اين آثار توليدي را هم درنظر داشته باشند. آثاري كه پس از آن كه بر پرده سينماهاي كشور جاي مي گيرند، جز شكست در گيشه و گريز مخاطبان از سالن هاي سينما، پيامد ديگري ندارند. تاكنون فكر كرده ايد كه از جشنواره هاي فيلم فجر چندين سال گذشته، چه فيلم هاي ارزشمند و فرهنگي كه سبب ارتقاي فكري-فرهنگي تماشاگران مي شود، در قفسه هاي وزارت ارشاد خاك مي خورند، يا در صف اكران به انتظار نشسته اند. چرا بايد شرايط فيلم سازي را براي برخي كارگردانان چنان دشوار ساخت كه سال ها برگي زرين به آثار سينمايي اين سرزمين اضافه نكنند؟ زنگ خطر مدت هاست كه براي سينماي ايران به صدا درآمده است، اما نكته اين است كه ما، چنان دچار روزمرگي شده ايم كه صداي آن را نمي شنويم.

البته هنوز هم دير نشده است. مي توان به جاي پرداختن به حاشيه هاي كم رنگ و پررنگ سينما، به حيات ديگرباره آن انديشيد. به راستي آيا مي شود عصر طلايي سينماي ايران دوباره تكرار شود؟ ما كه هم چنان منتظريم!منبع(متن خلاصه شده):خراسان
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: