کد خبر:۱۲۳۵
تاریخ انتشار: ۱۶ آبان ۱۳۸۷ - ۰۷:۱۰
تعداد بازدید: 2078
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
نجات مادر و دختر از حصار بيمار روانى
مادر و دخترى پس از تحمل ۸ سال رنج و پشت سرگذاشتن زندگى عذاب آور با تلاش مسئولان بهزيستى نجات يافتند.
مادر و دخترى پس از تحمل ۸ سال رنج و پشت سرگذاشتن زندگى عذاب آور با تلاش مسئولان بهزيستى نجات يافتند.اين درحالى است كه كارشناسان كميسيون تخصصى روانپزشكى، بيمارى جنون خطرناك مرد خانواده را تأييد كرده اند.

ايرج -34 ساله - كه طى سال ها از بيمارى روحى، روانى رنج مى برد در مدت ۸ سال زندگى مشترك با همسر ۲۸ ساله اش مريم او را همواره تحت شكنجه و آزار قرار مى داد. او حتى «نرگس» - دختر ۷ ساله شان - را نيز بارها مورد ضرب و شتم قرار داده و چند بار هم موهاى دختركوچولو را از ته تراشيده بود.

در اين ميان شيرين زبانى هاى نرگس كوچولو هم دل پدر بيمار را به رحم نياورد. به همين خاطر او به سوزاندن بدن فرزندش همچنان ادامه داد.
آزارهاى روحى و جسمى مرد خشن، به قدرى در شخصيت فرزندش تأثير منفى گذاشت كه او وقتى در مدرسه نام بابا را آموخت وحشت زده فرياد زد، «بابا سوزاند، بابا كتك زد و.‎/.»، دختر كوچولو كه چندين ماه در يك بيمارستان روانى بسترى و تحت درمان قرار داشت هم اينك هم تحت نظر تيم روانپزشكى قرار دارد.

براساس اوراق موجود در پرونده ، ۲۸ آبان ۸۶ «مريم» وقتى پى برد شوهرش، برخلاف روزهاى قبل پس از خروج در را قفل نكرده بلافاصله همراه دخترش از خانه فرار كرد وسراسيمه خود را به كلانترى ۱۲۱ سليمانيه رساند.وى در حالى كه به شدت اشك مى ريخت و جاى زخم ها و سوختگى هاى بدن نرگس را به افسر نگهبان كلانترى نشان مى داد، گفت: چهار شب قبل دخترم ناگهان از خواب پريد و به گريه افتاد. شوهرم كه بدخواب شده بود او را به شدت كتك زد. من هم كارى ازدستم برنمى آمد. ناگهان متوجه شدم تصميم دارد دخترم را خفه كند كه مانعش شدم.وى ادامه داد: شوهرم هميشه من و دخترم را به بهانه هاى مختلف مورد ضرب و شتم قرار مى دهد و ما را در خانه زندانى مى كند. هم اكنون هم شوهرم براى انجام كارى همراه دوستش از خانه خارج شده و فراموش كرده در خانه را قفل كند. من هم با استفاده از اين فرصت، از خانه فرار كردم. حالا هم از شما براى نجات جان خودم و دخترم تقاضاى كمك دارم.

مأموران كلانترى با شنيدن اظهارات اين زن، بلافاصله پرونده را به دادسراى شهيد محلاتى ارسال كردند.بدين ترتيب و با دستور داديار شعبه سوم دادسرا، نرگس به پزشكى قانونى معرفى شد.كارشناسان هم پس از معاينه نرگس، آثار ضرب و شتم و سوختگى روى بدن كودك را تأييد كردند.داديار پرونده پس از دريافت اين گزارش و تحقيق از مادر و دختر، كه مدعى بود شوهرش طى سال هاى طولانى، آنها را به شدت مورد ضرب و شتم و حبس خانگى قرار داده، از آنجا كه احتمال مى داد وى دچار بيمارى حاد روانى باشد، «ايرج» را هم به پزشكى قانونى معرفى كرد. سرانجام كارشناسان كميسيون تخصصى پزشكى قانونى، تأييد كردند اين مرد مبتلا به بيمارى روانى خطرناك است. همچنين كارشناسان از داديار پرونده خواستند هرچه سريعتر دستور بسترى شدن «ايرج» را صادر كند. بدين ترتيب مرد بيمار در يك بيمارستان روانپزشكى بسترى شد و بعد از دو ماه در حالى كه بهبود نيافته بود از بيمارستان مرخص شد.از سويى ديگر داديار پرونده به دليل آن كه متهم داراى جنون بود، او را از پرداخت ديه دخترش تبرئه كرد.

اما با تلاش طاهره محمود سلطانى - كارشناس بهزيستى شهر تهران - حضانت نرگس كوچولو با حكم دادگاه به مادرش واگذار شد.از سوى ديگر همسر مرد بيمار كه در چند شعبه دادگاه براى دريافت مهريه طلاق و نفقه خود و دخترش شكايت كرده بود، تنها موفق به دريافت حكم يك شعبه دادگاه مبنى بر دريافت نفقه شد. اما ايرج از پرداخت حقوق قانونى همسر و فرزندش خوددارى كرد.«مريم» در گفت وگو با خبرنگار ما، درباره رنج ها و سختى هاى زندگى ۸ ساله خود و تنها دخترش گفت: «سال دوم دبيرستان بودم كه يكى از كارمندان مدرسه مرا براى برادرش، خواستگارى كرد. اما خود و خانواده ام قبول نكرديم. اما او به ارتباط خود با من و خانواده ام ادامه داد تا اين كه پس از دريافت ديپلم «ايرج» برادر يكى از دوستانش را براى ازدواج با من معرفى كرد.اما از همان ابتدا من و خانواده ام به «ايرج» هم جواب منفى داديم. اما به خاطر سماجت هاى آنها، سرانجام پدرم رضايت داد.بدين ترتيب من با مهريه ۶۰ سكه طلا به عقد «ايرج» درآمدم. اما افسوس كه نمى دانستم در دام يك مرد روانى و بيمار، سياه بخت شده ام. هنوز چند روزى از ازدواج مان نگذشته بود كه پرخاشگرى ها و آزارهاى روحى، روانى اش شروع شد.هنگامى كه صحبت مى كرد، يك دفعه حمله مى كرد و مرا مورد ضرب و شتم قرار مى داد.

اوايل فكر مى كردم رفتارهاى شوهرم به خاطر وضعيت سخت شغلى اش است. به همين خاطر در اين باره حرفى به خانواده ام نمى زدم. تا اين كه ما صاحب فرزند شديم. نرگس يك ساله نشده بود كه شوهرم من و او را هم به شدت شكنجه مى داد.در نخستين زمستان زندگى فرزندم نيز متوجه شدم او دور از چشم من، دستان نرگس را به بخارى داغ چسبانده است.بدنش را هم با انبردست فشار مى داد. هر بار هم كه از او درباره علت رفتارهاى غيرطبيعى اش مى پرسيدم، مى گفت: من به نرگس حسادت مى كنم. به همين خاطر مجبور بودم هرچه براى نرگس مى خريدم براى ايرج هم بخرم. اما رفتارهاى او تغيير نمى كرد. به همين خاطر نرگس را يك لحظه هم از خودم دور نمى كردم. اين درحالى بود كه هميشه در خانه حبس بوديم و به ندرت به خانه اقوام و آشنايان مى رفتيم.در مدت ۸ سال زندگى مشترك با ايرج هيچگاه متوجه بيمارى اش نشدم. اما وقتى او در بيمارستان بسترى شد، تمام پزشكان او را شناختند و گفتند «ايرج» از سال ۶۹ در آن بيمارستان سابقه بسترى و درمان داشته است.وى درباره وضعيت «نرگس» گفت: دخترم از ۴ سالگى قرآن خواندن را آموخت. اما به دليل ضرب و شتم هاى متعدد پدرش دچار بيمارى روحى، روانى شد. به طورى كه تمام ناخن ها و گوشت انگشتانش را مى جويد كه خوشبختانه هم اينك تحت درمان روانپزشكان قرار دارد.وى گفت: دخترم در حال حاضر كلاس اول دبستان است. البته به دليل رفتارهاى توأم با ترس و دلهره اش، مورد توجه مسئولان مدرسه و معلمش نيز قرار دارد.وى ادامه داد: در پى شكايت از ايرج، او به خانه پدرش رفت. من هم تصميم گرفتم به خانه پدرم برگردم. اما به دليل اين كه «نرگس» نمى توانست با كسى كنار بيايد و ارتباط برقرار كند به ناچار زيرزمين خانه اى را اجاره كردم.از سويى ديگر به دليل اين كه پولى براى تأمين هزينه هاى زندگى و درمان نرگس نداشتم، چند ماهى سركار رفتم، تا اين كه به شدت بيمار شدم.

بعد هم به بهزيستى مراجعه كرده و ماجراى زندگى ام را با مسئولان در ميان گذاشتم كه آنها هم خانم سلطانى را براى پيگيرى كارهاى من و دخترم معرفى كردند كه خوشبختانه با تلاش اين مددكار سختكوش موفق به دريافت حكم حضانت دخترم شدم.درحال حاضر نيز با كمك پدر و خانواده ام، به دنبال دريافت حكم طلاق و اجراى حكم نفقه هستم.منبع:ايران
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: